روباهلغتنامه دهخداروباه . (اِ) نام جانوری دشتی که آن را به حیله گری نسبت کرده اند. (آنندراج ) . یکی از حیوانات پستاندار گوشتخوار و از جنس سگ که حیله گری را بدان نسبت میدهند. (ناظ
روباهگویش خلخالاَسکِستانی: rəbâs دِروی: liyâs شالی: ləyâs کَجَلی: ruvâs کَرنَقی: tulki کَرینی: tulki کُلوری: lâus گیلَوانی: luâs لِردی: tulki
روباهگویش کرمانشاهکلهری: řu:wɪ گورانی: řu:wɪ سنجابی: řu:wɪ کولیایی: řu:wɪ زنگنهای: řu:wɪ جلالوندی: řu:wɪ زولهای: řu:wâ کاکاوندی: řu:wâ هوزمانوندی: řu:wâ
روباهفرهنگ انتشارات معین[ په . ] (اِ.) جانوری است پستاندار و گوشت خوار با دُمی بزرگ و پُرمو به رنگ - های سیاه ، زرد و یا سرخ .
برطاسیلغتنامه دهخدابرطاسی . [ ب َ / ب ُ ] (ص نسبی ) منسوب به برطاس .- روباه برطاسی ؛ روباه منسوب به سرزمین برطاس : ای شیر فلک روبه برطاسی تو. سوزنی . || پوست روباه : و فیه [ فی س
برطاسلغتنامه دهخدابرطاس . [ ب َ / ب ُ ] (اِخ ) پرطاس . نام شهری است از ولایت ترکستان ، گویند روباه آنجا پوست خوب میدارد. (برهان ). یک قسمت از مملکت روس قدیم است . ناحیه ایست در ت
شکردنلغتنامه دهخداشکردن . [ ش ِ ک َ دَ ] (مص ) شکار کردن . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (غیاث ) (از برهان ). قنص . اقتناص . صید. صید کردن . شکریدن . شکاریدن . شکار کردن . (یادداشت م
برتاسلغتنامه دهخدابرتاس . [ ب َ ] (اِخ ) برطاس . نام ولایتی است از ترکستان و در آنجا پوستین خوب میباشد و آن از پوست روباه آنجاست در نهایت پاکیزگی و لطافت و آن پوستین را نیز برتاس
عروسلغتنامه دهخداعروس . [ ع َ ] (ع ص ، اِ) مرد و زن نوخواسته یکدیگر را. (منتهی الارب ). زن نوکدخدا و مرد نوکدخدا، مگر در عرف اطلاق این بیشتر بر زن کنند، و به ضمتین خواندن خطاست