رواوهلغتنامه دهخدارواوه . [ رَ وَ / وِ] (اِ) رباب را گویند، و آن سازی است مشهور و معنی ترکیبی آن آواز حزین برآورنده است ، چه رو، آواز حزین و آوه برآورنده ٔ صدا و ندا باشد. (برهان
رواوةلغتنامه دهخدارواوة. [ رُ وَ ] (اِخ ) موضعی است در کوههای مُزَیْنة. ابن السکیت گوید:رواوة و المنتضی و ذوالسلائل نام چند وادی است که بین فُرْع و مدینه قرار دارند. کثیر گوید :
روايةدیکشنری عربی به فارسیگويندگي , داستان , داستانسرايي , توصيف , نو , جديد , بديع , رمان , کتاب داستان , از بر خواني , تک نوازي , رسيتال
رواوةلغتنامه دهخدارواوة. [ رُ وَ ] (اِخ ) موضعی است در کوههای مُزَیْنة. ابن السکیت گوید:رواوة و المنتضی و ذوالسلائل نام چند وادی است که بین فُرْع و مدینه قرار دارند. کثیر گوید :
ذوالسلائللغتنامه دهخداذوالسلائل . [ ذُس ْ س َ ءِ ] (اِخ ) وادیئی است میان فرع و مدینة. (یاقوت در کلمه ٔ رواوة).
ربابفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (موسیقی) از آلات موسیقی شبیه تار که کاسۀ آن کوچکتر و در قدیم دارای دو سیم بوده و آن را با کشیدن کمانه یا آرشه مینواختهاند؛ رواوه.۲. [قدیمی] ابر سفید.
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن علی مافروخی مکنی به ابوالفتح . مؤلف کتاب محاسن اصفهان او را در زمره ٔ متقدمین اهل ادب اصفهان یاد کند و گوید: استاد ابوالفتح احمدبن
برقةلغتنامه دهخدابرقة. [ ب َ ق َ / ب ُ ق َ ] (اِخ ) نام مواضع بسیار است در دیار عرب و از آنجمله است :برقة احجار. برقة احدب . برقة احزم . برقة احواز.برقة احوال . برقة ارمام . برق