رواللغتنامه دهخداروال . [ ] (اِخ ) پسر راسل و او پسر آیند و او پسر قفند از ملوک هندوستان بود که در زمان اسکندر میزیست و از اسکندر صلح خواست . رجوع به مجمل التواریخ و القصص صص 11
رواللغتنامه دهخداروال . [ رَ ] (اِ) در این اواخر بوسیله ٔ نویسندگان و منشیان ساخته شده است و از آن معنی ترتیب و سبک و اسلوب و روش اراده کنند. (یادداشت مؤلف ).
رواللغتنامه دهخداروال . [ رُ ] (ع اِ) آب دهن ستور. (منتهی الارب ). آب دهن ، و ابن سیده گوید آب دهن چهارپایان . (از اقرب الموارد). راؤول . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به
روالفرهنگ مترادف و متضادراه، روش، روند، سیاق، سیرت، سیره، شیوه، طریقه، طور، گونه، متد، مشی، منوال، نحو، نمط، نهج، هنجار
روالدیکشنری فارسی به انگلیسیmanner, method, mode, pattern, practice, precedent, procedure, process, rubric, style, system, tack, trend, usage, use, way, wise
رؤاللغتنامه دهخدارؤال . [ رُ آ ] (ع اِ)آب دهن اسب یا کف دهن آن . (منتهی الارب ). آب دهن چهارپایان . (از اقرب الموارد). رُوال . راؤول . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به ر
روال آزمون پذیرشacceptance test procedureواژههای مصوب فرهنگستاندستورالعملهای گامبهگامی که در آنها چگونگی انجام آزمون پذیرش با جزئیات تشریح شده است
رؤاللغتنامه دهخدارؤال . [ رُ آ ] (ع اِ)آب دهن اسب یا کف دهن آن . (منتهی الارب ). آب دهن چهارپایان . (از اقرب الموارد). رُوال . راؤول . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به ر