رواصیرلغتنامه دهخدارواصیر. [ رَ ] (ع اِ) آنچه از بقول در آب طبخ نمایند و روغن و ترشیها و ادویه ٔ حاره بر آن اضافه کنند. (بحر الجواهر) (تحفة المؤمنین ). (در این اخیر رواسیر با سین
روایرلغتنامه دهخداروایر. [ ی ِ ] (اِخ ) حاکم نشین کروز جزء ناحیه ٔ اوبوسن از کشور فرانسه . دارای 960 تن سکنه است .
ریصارلغتنامه دهخداریصار. (معرب ، اِ) معرب ریچار فارسی به معنی آچار. ج ، رواصیر. (یادداشت مؤلف ). آچار. (دهار). معرب آچار. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به آچار و ریچار شود.
کوامخلغتنامه دهخداکوامخ . [ ک َ م ِ ] (ع اِ) ج ِ کامخ و آن معرب کامه است . (از اقرب الموارد). آبکامه که از آن نان خورش سازند. (منتهی الارب ذیل کامخ ). ج ِ کامخ معرب کامه . نان خو
کامخلغتنامه دهخداکامخ . [ م َ ] (معرب ، اِ) آبکامه که از آن نان خورش سازند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). معرب کامه . (منتهی الارب ). مأخوذ از کلمه ٔ فارسی و به معنی آن . (ناظم ال
ریچارلغتنامه دهخداریچار. (اِ) ریچال . (فرهنگ جهانگیری ). طعامی است که از جغرات پزند به هر رنگ که خواهند. (شرفنامه ٔ منیری ). مربا. (ناظم الاطباء) (ازبرهان ). مربا. بوارد. (یادداش
روایرلغتنامه دهخداروایر. [ ی ِ ] (اِخ ) حاکم نشین کروز جزء ناحیه ٔ اوبوسن از کشور فرانسه . دارای 960 تن سکنه است .