روادیانلغتنامه دهخداروادیان . [ رَوْ وا ] (اِخ ) سلسله ای از امرای محلی آذربایجان بودند. این خاندان که اصلاً از مهاجران عرب بوده اند نسب خود را به روادبن مثنی الازدی میرساندند که د
رادیانلغتنامه دهخدارادیان . (فرانسوی ، اِ) واحد زاویه است و مقدار آن زاویه ٔ مرکزی است که قوس آن برابر با شعاع دایره باشد و مقدار آن برحسب درجه پنجاه و هفت درجه و کسری است . (دیکس
روادانقلغتنامه دهخداروادانق . [ رُ ن َ ] (اِخ ) دهی است جزو دهستان اوزومدل بخش ورزقان شهرستان اهر واقع در 11هزارگزی شمال غربی ورزقان و 8هزارگزی راه ارابه رو تبریز به اهر. کوهستانی
روادتانلغتنامه دهخداروادتان . [ رُ دَ ] (اِخ ) لغتی است در رُوادة که موضعی است . (منتهی الارب ). رجوع به روادة شود.
روایانلغتنامه دهخداروایان . (اِخ ) نام شهری است در مغرب فرانسه از ایالت شارانت ماریتیم که مطابق سرشماری سال 1954 م . دارای 11256 تن سکنه است . (از دائرةالمعارف بریتانیکا).
دیوانیلغتنامه دهخدادیوانی . [ دی ] (اِخ ) (امیر...) یکی از امرای وهسودانیان یا روادیان . رجوع به روادیان شود.
مملانلغتنامه دهخدامملان . [ م َ ] (اِخ ) نامی از نامهای ایرانی از جمله مملان بن ابوالهیجاء از خاندان روادیان پدر ابومنصور وهسودان .
مسعودلغتنامه دهخدامسعود. [ م َ ] (اِخ ) ابن وهسودان ، مکنی به ابومنصور و ملقب به ناصرالدین . از امرای وهسودانیان یا روادیان ، ممدوح قطران . رجوع به روادیان شود.
رستملغتنامه دهخدارستم . [ رُ ت َ ] (اِخ ) شمس الدین ، مکنی به ابوالمعالی ، از وهسودانیان یا روادیان . ممدوح قطران تبریزی . (یادداشت مؤلف ) : امیر جستان گیتی گشا چو کاوس است ابو
روادلغتنامه دهخدارواد. [ رَوْ وا ] (اِخ ) ابن المثنی الازدی . جد اعلای سلسله ٔ روادیان است که در قرن چهارم و پنجم در آذربایجان حکومت داشتند. وی بنا به نوشته ٔ یعقوبی در زمان خلا