رواجفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. روا شدن؛ روایی یافتن؛ روان بودن.۲. در جریان دادوستد بودن پول و کالا.۳. (صفت) روا؛ روان.
رواجلغتنامه دهخدارواج . [ رَ ] (ع مص ) روا شدن . (دهار). روایی یافتن . (منتهی الارب ). راج الامر رواجاً؛ اسرع . رَوج . (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه ). || روایی متاع . (م
propagateدیکشنری انگلیسی به فارسیرواج دادن، قلمه زدن، پخش شدن، زیاد کردن، پخش کردن، گستردن، تکثیر کردن، پروردن، انتشار دادن، منتشر کردن
رواج پذیرفتنلغتنامه دهخدارواج پذیرفتن .[ رَ پ َ رُ ت َ ] (مص مرکب ) روایی گرفتن . پررونق شدن . گرمی و رونق گرفتن . رجوع به رواج شود : طعن بوجهل رواجی نپذیرد هرگزهر کجا فاش بود معجزه ٔ پ
رواج دادنلغتنامه دهخدارواج دادن . [ رَ دَ ] (مص مرکب ) رونق دادن . روایی بخشیدن . آب و تاب بخشیدن . رایج کردن . ترویج کردن . رجوع به رواج شود : چنان منادی عشق است در درون خراب که آنک
رواج داشتنلغتنامه دهخدارواج داشتن . [ رَ ت َ ] (مص مرکب ) رونق و گرمی داشتن . روایی داشتن . پررونق و پر آب و تاب بودن . رجوع به رواج شود : حرف دعوی در میان باطلان دارد رواج هست در بتخ
رواج گرفتنلغتنامه دهخدارواج گرفتن . [ رَ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) رونق و گرمی پیدا کردن . رایج شدن . رواج یافتن . رجوع به رواج شود.