روابلغتنامه دهخدارواب . [ ] (اِخ ) شهرکی [ به شام ] است به کوه نزدیک و این شهر قصبه ٔ کوهستان است . (حدود العالم ) .
trundlesدیکشنری انگلیسی به فارسیروابط، غلتک، چرخک، بارکش کوتاه، گشتن، تراندن، سنگین حرکت کردن، غلتاندن، چرخیدن، غل خوردن