روابلغتنامه دهخدارواب . [ ] (اِخ ) شهرکی [ به شام ] است به کوه نزدیک و این شهر قصبه ٔ کوهستان است . (حدود العالم ) .
پل شادروانلغتنامه دهخداپل شادروان .[ پ ُ ل ِ ؟ ] (اِخ ) پل شوشتر. در مرآت البلدان ناصری (ماده ٔ تستر) آمده است : (شادروان در لغت سراپرده و فرش منقوش و بساط گرانمایه را گویند و چون زمی
روابلغتنامه دهخدارواب . [ ] (اِخ ) شهرکی [ به شام ] است به کوه نزدیک و این شهر قصبه ٔ کوهستان است . (حدود العالم ) .
دژگانلغتنامه دهخدادژگان . [ دِ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای ششگانه ٔ بخش بستک ، شهرستان لار و حدود و مشخصات آن بدین قرار است : از مشرق شهرستان بندرعباس ، از شمال دهستانهای گوده
حیفلغتنامه دهخداحیف . [ ح َ ] (ع اِ) دریغ. (آنندراج ). افسوس . (آنندراج ). در تداول فارسی کلمه ای است برای نشان دان تحسر و تأسف . دریغا : حاصل عمر تلف کرده و ایام بلهوگذرانیده