رهگذریلغتنامه دهخدارهگذری . [ رَ گ ُ ذَ ] (اِ مرکب ) راه تنگ . || محل بهم رسیدن دو راه یا بیشتر. (ناظم الاطباء). || (ص نسبی ) عابر. مارّ. رهگذر. راهگذار. مسافر. ماره . (یادداشت مو
رهگذر کردنلغتنامه دهخدارهگذر کردن . [ رَ گ ُ ذَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) گذر کردن . (یادداشت مؤلف ). عبور کردن . گذشتن : هر آن کس که دانش نیابی برش مکن رهگذرتا زیی بر درش . فردوسی .تو گفت
راهگذاریلغتنامه دهخداراهگذاری .[ گ ُ ] (حامص مرکب ) عمل راهگذار. رهگذری . || (ص نسبی ، اِ مرکب ) ابن سبیل . (ترجمان القرآن ).
ابناءالسبیللغتنامه دهخداابناءالسبیل . [ اَ ئُس ْ س َ ] (ع اِ مرکب ) مردم راهگذری . مردم رهگذری . راهگذریان . مردم کاروانی که در زادبوم خویش توانگر و اکنون در سفربی برگ و درویش مانده ان
انیس اصفهانیلغتنامه دهخداانیس اصفهانی . [ اَ س ِ اِ ف َ ] (اِخ ) مؤلف مجمعالفصحاء درباره ٔ او نویسد: اسمش محمد صادق و بخوشخویی معروف و بصفت معامله و تجارت موصوف بود. ازوست :آیا که ره آ
ابن سبیللغتنامه دهخداابن سبیل . [ اِ ن ُ س َ ] (ع ص مرکب ، اِ مرکب ) راه گذری . (مهذب الاسماء) (دهار). رهگذری . (خلاص نطنزی ). ابن السبیل . راهگذار. رهگذر. راه رو. مسافر : شنیدم که
مسافرانهلغتنامه دهخدامسافرانه .[ م ُ ف ِ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، ق مرکب ) مانند مسافر و رهگذر. (ناظم الاطباء). همانند مسافران و رهگذریان .