رهنامهلغتنامه دهخدارهنامه . [ رَ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) راهنامه . راهنامج . رهنامج . کتابی که بدان کشتی بانان راه سپرند و بسوی لنگرگاه و جز آن پی برند. معرب آن رهنامج و راهنامج اس
رهنامهdoctrineواژههای مصوب فرهنگستانبیانیهای مکتوب دربارۀ سیاست رسمی حکومت، بهویژه در زمینۀ سیاست خارجی و راهبرد نظام
راهنامهلغتنامه دهخداراهنامه . [ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) راهنامج . سفرنامه و نقشه ای که شخص مسافر و سیاح از حرکت و سیر خود برمیدارد. (ناظم الاطباء). راهنامج معرب آن است . (منتهی الار
رهنامجلغتنامه دهخدارهنامج . [ رَ م َ ] (معرب ، اِ مرکب ) راهنامج . معرب رهنامه ٔ پارسی . کتابی که کشتی بانان بدان ره سپرند و بسوی لنگرگاه و جز آن پی ببرند. (از اقرب الموارد) (ناظم
فرماندهی و نظارت و ارتباطات و رایانهcommand, control, communications, and computerواژههای مصوب فرهنگستانسامانهای یکپارچهسازیشده متشکل از زیر سامانههای مربوط به رهنامه و روشها و ساختارهای سازمانی و کارکنان و تجهیزات و تأسیسات و ارتباطات که برای پشتیبانی از فرم
نظمایشmaneuverواژههای مصوب فرهنگستانتمرینی در نیروی انتظامی با هدف آزمایش و ارزیابی تجهیزات و رهنامه و راهکنش و فنون و کیفیت آموزش و آمادگی واحدها و کارکنان و فرماندهان
همزیستی مسالمتآمیزpeaceful coexistenceواژههای مصوب فرهنگستانرهنامۀ سیاست خارجی که میکوشد اختلافات سیاسی را با نیازهای عملی سیاسی سازگار کند؛ این رهنامه را عمدتاً به پیشنهاد خروشچف در سال 1956 نسبت میدهند
رهنامجلغتنامه دهخدارهنامج . [ رَ م َ ] (معرب ، اِ مرکب ) راهنامج . معرب رهنامه ٔ پارسی . کتابی که کشتی بانان بدان ره سپرند و بسوی لنگرگاه و جز آن پی ببرند. (از اقرب الموارد) (ناظم