رهقلغتنامه دهخدارهق . [ رَ هََ ] (اِخ ) دهی از بخش قمصر کاشان با 1350 تن سکنه . آب آن از 16 رشته قنات و محصول عمده ٔ آن غلات میوه و حبوب و صنایع دستی زنان آنجا قالیبافی است . (
رهقلغتنامه دهخدارهق . [ رَ هََ ] (ع مص ) فروپوشیدن چیزی را قوله تعالی :و لایرهق وجوههم قتر ولا ذلة . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). فروپوشیدن . (از غیاث اللغات )
رهقیلغتنامه دهخدارهقی . [ رَقا ] (ع اِمص ) شتاب روی . گویند: هو یدعو الرهقی ؛ ای یسرع فی مشیته حتی یرهق طالبه . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). شتاب روی . (آ
رهقیلغتنامه دهخدارهقی . [ رَقا ] (ع اِمص ) شتاب روی . گویند: هو یدعو الرهقی ؛ ای یسرع فی مشیته حتی یرهق طالبه . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). شتاب روی . (آ
أُرْهِقُهُفرهنگ واژگان قرآناورا مجبور مي کنم(رهق به معناي احاطه و تسلط يافتن به زور است ، و ارهاق به معناي تکليف کردن است )
لَا تُرْهِقْنِيفرهنگ واژگان قرآنمرا مجبور نكن (رهق به معناي احاطه و تسلط يافتن به زور است ، و ارهاق به معناي تکليف کردن است . و معناي جمله اين است که مرا به خاطر نسياني که کردم و از وعدهاي که
لَا يَرْهَقُفرهنگ واژگان قرآنفرا نمي گيرد (رهق به معناي احاطه و تسلط يافتن به زور است ، و ارهاق به معناي تکليف کردن است )
تَرْهَقُهَافرهنگ واژگان قرآنآن را فرا مي گيرد(رهق به معناي احاطه و تسلط يافتن به زور است ، و ارهاق به معناي تکليف کردن است )