رهفلغتنامه دهخدارهف . [ رَ هََ ] (ع مص ) رهافة. تنک گردیدن . (منتهی الارب ). نازک و لطیف گردیدن . (از اقرب الموارد).
رهفلغتنامه دهخدارهف . [ رَ ] (ع مص ) تنک کردن شمشیر و تیز کردن آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). تنک کردن شمشیر را. (از اقرب الموارد).
رهافةلغتنامه دهخدارهافة. [ رَ ف َ ] (ع مص ) تنک گردیدن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به رهف شود.
پیر هفت فلکلغتنامه دهخداپیر هفت فلک . [ رِ هََف ْت ْ ف َ ل َ ] (اِخ ) کنایه از زحل است ، و برخی کنایه از مشتری گفته اند. (برهان ).