رزاغلغتنامه دهخدارزاغ . [ رِ ] (ع اِ) ج ِ رَزَغة. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج ِ رَزَغة، به معنی گِلزار و لایستان . (آنندراج ). رجوع به رَزَغة شود.
رهزالغتنامه دهخدارهزا. [ رَ ] (اِخ ) شعبه ای از طایفه ٔ عالی انور هفت لنگ . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 74). رجوع به طایفه ٔ عالی انور شود.
رهزاواژهنامه آزاد(لری؛ روستای سردره، صیدون، باغملک) در اصل رهزاد. زادۀ راه؛ در راه زاییده شده. || نام طایفه ای از ایل بزرگ بهمئی که در شهر صیدون و روستای سردره زندگی می کنند.
رزاغلغتنامه دهخدارزاغ . [ رِ ] (ع اِ) ج ِ رَزَغة. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج ِ رَزَغة، به معنی گِلزار و لایستان . (آنندراج ). رجوع به رَزَغة شود.
رهزالغتنامه دهخدارهزا. [ رَ ] (اِخ ) شعبه ای از طایفه ٔ عالی انور هفت لنگ . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 74). رجوع به طایفه ٔ عالی انور شود.
رهزاواژهنامه آزاد(لری؛ روستای سردره، صیدون، باغملک) در اصل رهزاد. زادۀ راه؛ در راه زاییده شده. || نام طایفه ای از ایل بزرگ بهمئی که در شهر صیدون و روستای سردره زندگی می کنند.
رهزلغتنامه دهخدارهز. [ رَ ] (ع مص ) رهزان . جنبیدن و حرکت کردن آنکه با زنی آرمیده است از روی نشاط و خوش آیندی . (از ناظم الاطباء). جنبیدن . (دهار). جنبیدن در مجامعت . (تاج المص
رزغةلغتنامه دهخدارزغة. [ رَ زَ غ َ ] (ع اِ) گِلزار و لایستان . ج ، رَزَغ ، رِزاغ . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).وَحَل . || خاک نرم . (از اقرب الموارد).