رهرهةلغتنامه دهخدارهرهة. [ رَ رَ هََ ] (ع اِمص ) خوبی درخش رنگ بشره و بشاشت چهره و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || نعومت و نازکی بدن و نزاک
رهرهةلغتنامه دهخدارهرهة. [ رَ رَ هََ ](ع مص ) درخشیدن رنگ کسی . (ناظم الاطباء). || فراخ کردن و وسعت دادن خوان خود را از جود و سخاوت . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطب
رحرحةلغتنامه دهخدارحرحة. [ رَ رَ ح َ ] (ع مص ) نرسیدن شخص به تک چیزی که خواهد. || سخن سربسته گفتن وبیان نکردن آن را. || پوشیدن از کسی . (ازناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از منت
رهروهلغتنامه دهخدارهروه . [ رُ ] (ع ص ، اِ) تن نازک سرخ سپید نازپرورده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به رهراه شود.
رهراهلغتنامه دهخدارهراه . [ رَ ] (ع ص ، اِ) به معنی رهره . (منتهی الارب ). تن نازک سرخ و سپید نازپرورده . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). جسم . (آنندراج ). رجوع به رُهروه و رهر
رهرهلغتنامه دهخدارهره . [ رَ رَه ْ ] (ع ص ، اِ) رهراه . (یادداشت مؤلف ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). طشت فراخ . (منتهی الارب ). طشت فراخ که قریب القعر بود. (دهار). || تن تروت
رهرهلغتنامه دهخدارهره . [ رَ رَه ْ ] (ع ص ، اِ) رهراه . (یادداشت مؤلف ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). طشت فراخ . (منتهی الارب ). طشت فراخ که قریب القعر بود. (دهار). || تن تروت
رهروهلغتنامه دهخدارهروه . [ رُ ] (ع ص ، اِ) تن نازک سرخ سپید نازپرورده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به رهراه شود.
رهراهلغتنامه دهخدارهراه . [ رَ ] (ع ص ، اِ) به معنی رهره . (منتهی الارب ). تن نازک سرخ و سپید نازپرورده . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). جسم . (آنندراج ). رجوع به رُهروه و رهر
طشتلغتنامه دهخداطشت . [ طَ ] (معرب ، اِ) لغتی است در طست . (اقرب الموارد). ابوعبیده گوید: فارسی است . ثعالبی گفته که فارسی و معرب است ، معرب تشت معروف . (غیاث اللغات ) (آنندراج