رنیلغتنامه دهخدارنی . [ ] (اِ) صاحب فرهنگ شعوری آرد: بمعنی رهی است یعنی بنده و غلام . شاید لهجه ٔ محلی باشد.
رنیلغتنامه دهخدارنی . [ رِ ] (اِخ ) جان . (1761 - 1821 م .). از مهندسان معروف انگلیسی بود. از بناهای معروف او ساختمان پل واترلو و پل لندن است . رجوع به دائرةالمعارف بریتانیکا ش
رنیلغتنامه دهخدارنی . [ رِ ] (اِخ ) قصبه ای است در ناحیه ٔ راجبوتا از کشور هندوستان واقع در 180هزارگزی شمال شرقی بیکانیر. دارای 5200 تن جمعیت است و از آن میان 985 تن مسلمان هست
رنیلغتنامه دهخدارنی . [ رُ ] (اِخ ) قصبه ای است در ناحیه ٔ بسارابی از کشور روسیه واقعدر 43هزارگزی شمال غربی قضای اسماعیل . دارای اسکله است و 6080 تن جمعیت دارد. (از قاموس الاعل
رنیلغتنامه دهخدارنی . [ رُن ْ نا ] (ع اِ) (الَ ...) تمامه ٔ مخلوق . (منتهی الارب ) (آنندراج ). همه ٔ آفریدگان . (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). و گویند: ما فی الرنی مثله
رنیارلغتنامه دهخدارنیار. [رِ ] (اِخ ) ژان فرانسوا.(1655 - 1709 م .). از شاعران شوخ طبع فرانسه بود و پس از مولیر معروفترین شاعر کمدی نویس فرانسه به شمار میرود. وی پس از تکمیل معلو
رنیتزلغتنامه دهخدارنیتز. [ رِ ] (اِخ ) رودی است در باویر از کشور آلمان که از 7هزارگزی پاینهایم سرچشمه می گیرد و بسوی شمال پیش میرود و پس از پیمودن 100 هزار گز به رود فرانکو ملحق
رنیملغتنامه دهخدارنیم . [ رَ ] (ع مص ) کشیدن و نیکو کردن آواز. (منتهی الارب ). با طرب برآوردن صوت . (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). ترنیم . (از معجم متن اللغه ). رجوع به
رنینلغتنامه دهخدارنین . [ رَ ] (ع اِ) مطلقاً بمعنی صوت است و گویند صوت همراه با گریه را نیز گویند و در اساس آمده : «سمعت له رَنَّةً و رَنیناً»؛ ای صیحةًحزینةً. (از اقرب الموارد)
رنیارلغتنامه دهخدارنیار. [رِ ] (اِخ ) ژان فرانسوا.(1655 - 1709 م .). از شاعران شوخ طبع فرانسه بود و پس از مولیر معروفترین شاعر کمدی نویس فرانسه به شمار میرود. وی پس از تکمیل معلو
رنیتزلغتنامه دهخدارنیتز. [ رِ ] (اِخ ) رودی است در باویر از کشور آلمان که از 7هزارگزی پاینهایم سرچشمه می گیرد و بسوی شمال پیش میرود و پس از پیمودن 100 هزار گز به رود فرانکو ملحق