رجیدنلغتنامه دهخدارجیدن . [ رَ دَ ] (مص ) رنگ کردن . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به رزیدن و رجنده و رجندگی شود. || لکه کردن . (فرهنگ فارسی معین ).
رجیعلغتنامه دهخدارجیع. [ رَ ](ع ص ، اِ) سخن که بطرف صاحب خود بازگردد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). سخن که بسوی گوینده ٔ خود برگردد. گفته می شود: «ایاک و الرجیع من ا
رجندگیلغتنامه دهخدارجندگی . [ رَ ج َ دَ / دِ ] (حامص ) رزندگی . عمل رنگ کردن . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به رزیدن و رزنده و رجنده و رجیدن شود.
رجندهلغتنامه دهخدارجنده . [ رَ ج َدَ / دِ ] (نف ) رزنده . رنگ کننده . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به رجندگی و رزنده و رزیدن و رجیدن شود.
لاغرلغتنامه دهخدالاغر. [ غ َ ] (ص ) مقابل فربه . نزار. باریک . باریک اندام . اَعجف . بات ّ. ابضع. تاک ّ. خجیف . خاسف . خل ّ. رجیع. دانق . رزیح . زک ّ. ساهمة. (شتر...) سودالبطون