رنگرزیلغتنامه دهخدارنگرزی . [ رَ رَ ] (حامص مرکب ) شغل و کار رنگرز. صباغی . صباغت . || (اِ مرکب ) دکان رنگرز. کارخانه ٔ رنگرز.- امثال :مگر خُم ِ رنگرزی است ؛ یعنی انجام این کار
رنگرزیdyeingواژههای مصوب فرهنگستانافزودن رنگبخش به ماده که یا با زیرآیند (substrate) پیوند شیمیایی تشکیل میدهد یا براثر فرایندی فیزیکی که برای تغییر رنگ انجام میشود، کاملاً به ماده متصل میشو
رنگرزی کردنلغتنامه دهخدارنگرزی کردن . [ رَ رَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) صباغی کردن . رنگ کردن پارچه و جز آن . و رجوع به رنگرز و رنگرزی شود : بروزگارخزان زرگری کند شب و روزبروزگار بهاران کندت
رنگرزی فشاریpressure dyeingواژههای مصوب فرهنگستانرنگ کردن تحت فشار کالای نساجی با گرداندن رَزانه در آن متـ . رَزش فشاری