رنجقانلغتنامه دهخدارنجقان . [ رَ ج ِ ] (اِخ ) دهی است کوچک از دهستان رباطات بخش خرانق شهرستان یزد. دارای 15 تن سکنه ٔ شیعه و فارسی زبان می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).
رنجاندندیکشنری فارسی به انگلیسیaffront, alienation, blister, bruise, chafe, disoblige, displease, estrange, miff, offend, pique, rankle, ruffle, upset
رنجانندهلغتنامه دهخدارنجاننده . [ رَ ن َن ْ دَ / دِ ] (نف ) آزاردهنده . اذیت رساننده . موذی . رجوع به رنجانیدن شود.
رنجانندهلغتنامه دهخدارنجاننده . [ رَ ن َن ْ دَ / دِ ] (نف ) آزاردهنده . اذیت رساننده . موذی . رجوع به رنجانیدن شود.
رنجانیدنلغتنامه دهخدارنجانیدن . [ رَ دَ ] (مص ) رنجاندن . متعدی رنجیدن . رنج دادن کسی را. (آنندراج ). رنجیدن کنانیدن . آزردن . باعث اذیت شدن . (ناظم الاطباء). به رنج انداختن . ایذاء