رنجبرلغتنامه دهخدارنجبر. [ رَ ب َ ] (نف مرکب ) کارگر. صنعتگر. پیشه ور. اهل صنعت . زحمت کش . (ناظم الاطباء). رنج برنده . آنکه رنج برد. محنت کش . رنج بردار. رجوع به رنج بردار شود.
رنج بردارفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهآنکه رنج و سختی تحمل میکند؛ رنجبر؛ رنجبرنده: ◻︎ بهدانش بُوَد بیگمان زنده مرد / خنک رنجبردار پایندهمرد (فردوسی: ۷/۳۶۷).