رنجالغتنامه دهخدارنجا. [ ] (اِخ ) نام شهرکی است خرد و کم نعمت از شهرهای فلسطین . (حدود العالم چ سیدجلال الدین تهرانی ص 100).
رنجآوردیکشنری فارسی به انگلیسیcruel, distressful, evil, hurtful, irksome, miserable, oppressive, sore, weighty, annoying, distressing, impossible
رنجاندندیکشنری فارسی به انگلیسیaffront, alienation, blister, bruise, chafe, disoblige, displease, estrange, miff, offend, pique, rankle, ruffle, upset
رنجاللغتنامه دهخدارنجال . [ رَ ] (اِ) طعام . خوردنی . (برهان قاطع) (آنندراج ). قوت . (ناظم الاطباء).
رنجاللغتنامه دهخدارنجال . [ رَ ] (اِ) طعام . خوردنی . (برهان قاطع) (آنندراج ). قوت . (ناظم الاطباء).
رنجانندهلغتنامه دهخدارنجاننده . [ رَ ن َن ْ دَ / دِ ] (نف ) آزاردهنده . اذیت رساننده . موذی . رجوع به رنجانیدن شود.