رنانیلغتنامه دهخدارنانی . [ رُ ] (اِخ ) ابوالعباس احمدبن محمدبن هالة. منسوب به رنان اصفهان است . وی از قرّاء فاضل بود و قرآن را بر ابوعلی حداد و ابوالعز واسطی بخواند. احادیث فراو
رنانیلغتنامه دهخدارنانی . [ رُ ] (اِخ ) ابونصر اسماعیل بن محمدبن احمدبن ابی الحسن الصوفی الاصفهانی . منسوب به رنان اصفهان است .وی برای سماع حدیث مسافرتها کرد و در اصفهان از ابوال
رفأنینةلغتنامه دهخدارفأنینة. [ رُف َءْ نی ن َ ] (ع اِمص ) خوشی زندگانی و فراخی عیش . (ناظم الاطباء). خوشی زندگانی و فراخی . (آنندراج ) (منتهی الارب ). غضارت عیش . (از اقرب الموارد
رخانیلغتنامه دهخدارخانی . [ ] (اِ) مرواریدی است که تیره و بی آب بود و آنرا جصی نیز خوانند. (جواهرنامه ).
رخانیلغتنامه دهخدارخانی . [ رَ ] (ص نسبی ) منسوب است به رخان که دهی است در شش فرسنگی مرو. (از انساب سمعانی ).
زولینگنلغتنامه دهخدازولینگن . [ زُ گ ِ ] (اِخ ) شهری در آلمان غربی (رنانی دو نورد وستفالی ) که 172800 تن سکنه داردو کارد و چاقوسازی آن معروف است . (از لاروس ). رجوع به فرهنگ فارسی
رفأنینةلغتنامه دهخدارفأنینة. [ رُف َءْ نی ن َ ] (ع اِمص ) خوشی زندگانی و فراخی عیش . (ناظم الاطباء). خوشی زندگانی و فراخی . (آنندراج ) (منتهی الارب ). غضارت عیش . (از اقرب الموارد
رخانیلغتنامه دهخدارخانی . [ ] (اِ) مرواریدی است که تیره و بی آب بود و آنرا جصی نیز خوانند. (جواهرنامه ).
رخانیلغتنامه دهخدارخانی . [ رَ ] (ص نسبی ) منسوب است به رخان که دهی است در شش فرسنگی مرو. (از انساب سمعانی ).