رمنلغتنامه دهخدارمن . [ رَ م َ ] (هزوارش ،ضمیر) بلغت زند و پازند بمعنی مجموع و همه باشد چنانکه هرگاه گویند «رمن را دیدم » یعنی همه را و مجموع را دیدم . (برهان قاطع).
رمنتلغتنامه دهخدارمنت . [ رَ م ِ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بیشه ٔ بخش مرکزی شهرستان بابل واقع در 3هزارگزی شرق بابل و 2هزارگزی شمال راه شوسه ٔ بابل و شاهی . دشتی است معتدل و
رمندهلغتنامه دهخدارمنده . [ رَ م َ دَ / دِ ] (نف ) رم کننده . آنچه یا آنکه خوی رمیدن دارد. جانور رموک : اوابد؛رمندگان . (ربنجنی ). رجوع به رمیدن شود : رمنده ددان را همه بنگریدسیه