رقنلغتنامه دهخدارقن . [ رَ ] (ع مص ) ترقیم . نوشتن و این مصدر از میان رفته است و بجای آن امروزه ترقین بکار است . (از اقرب الموارد).
رقنلغتنامه دهخدارقن . [ رَ ق َ ] (ع اِ) تخم مرغ مردارخوار. (ناظم الاطباء).بیضه ٔ مرغ مردارخوار. (منتهی الارب ) (از آنندراج ).
رغنلغتنامه دهخدارغن . [ رَ ] (ع مص ) گوش دادن به کسی و قبول کردن آن را.(ناظم الاطباء). گوش دادن و قبول کردن سخن . (منتهی الارب ). || خوردن و نوشیدن در ناز و نعمت . || طمع کردن
رغنلغتنامه دهخدارغن . [ رَ غ َن ْ ن َ ] (ع حرف )لغتی است در لَعَل َّ. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).
مرقونلغتنامه دهخدامرقون . [ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از رقن . رجوع به رقن شود. || به معنی مرقوم است . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به مرقوم شود.
اشماملغتنامه دهخدااشمام . [ اِ ] (ع مص ) بوییدن . (منتهی الارب ). چیز خوشبوی را بوییدن . (از اقرب الموارد) (غیاث ). || بویانیدن . (منتهی الارب )(تاج المصادر) (مجمل اللغة) (غیاث )
رقیلغتنامه دهخدارقی . [ رُ قَن ْ ] (ع اِ) یا رُقی ̍. ج ِ رُقیَة. (ناظم الاطباء) (دهار) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ج ِ رقیة به معنی افسون و تعویذ. (آنندراج ). افسون . (یاددا
ورق النیللغتنامه دهخداورق النیل . [ وَ رَ قُن ْ نی ] (ع اِ مرکب ) ورق نیل . وسمه که زنان بدان ابرو میکشند. (ناظم الاطباء).
ابرق النعارلغتنامه دهخداابرق النعار. [ اَ رَ قُن ْ ن َع ْ عا ] (اِخ ) آبی بنی طی و غسان را نزدیک راه حاج .