رقراقةلغتنامه دهخدارقراقة. [ رَق ق َ ] (ع ص ) زن درخشان روی .(منتهی الارب ) (آنندراج ): جاریة رقراقة؛ دختر جوان که گویی آب در رخسارش جاری است . (از اقرب الموارد).
رقاقةلغتنامه دهخدارقاقة. [ رُ ق َ ] (ع اِ) یکی رُقاق . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نان تنک . ج ، رقاق . (منتهی الارب ). یک نان تنک . یک لواش . ج ، رُقاق . (یادداشت مؤلف ). یکی رق
رقراقلغتنامه دهخدارقراق . [ رَ ] (اِخ ) نام شمشیر سعدبن عباده ٔ انصاری (رض ). (منتهی الارب ) (آنندراج ).
رقاقةلغتنامه دهخدارقاقة. [ رُ ق َ ] (ع اِ) یکی رُقاق . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نان تنک . ج ، رقاق . (منتهی الارب ). یک نان تنک . یک لواش . ج ، رُقاق . (یادداشت مؤلف ). یکی رق
رقراقلغتنامه دهخدارقراق . [ رَ ] (اِخ ) نام شمشیر سعدبن عباده ٔ انصاری (رض ). (منتهی الارب ) (آنندراج ).
رقراقلغتنامه دهخدارقراق . [ رَ ] (ع اِ) درخش سراب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کوراب . (مهذب الاسماء). || درخش هر چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ).- رقراق الدمع ؛ اشکی که در چشم