رقةلغتنامه دهخدارقة. [ رَق ْ ق َ ] (اِخ ) شهری در کنار رود فرات و اکنون خراب و ویران است . (ناظم الاطباء). شهری است بر فرات مقدم دیار ربیعة. (منتهی الارب ). شهر مشهوری است در س
رقةلغتنامه دهخدارقة. [ رَق ْ ق َ ] (ع اِ) هر زمین بر لب رود که آب بر وی در وقت مدبر آید و سپس فرورود. ج ، رِقاق . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). هر زمین بر لب رودخانه که آب
رقةلغتنامه دهخدارقة. [ رِ ق َ ] (ع اِ) سیم مضروب . ج ، رقون و رقات . (ناظم الاطباء). نقره ٔ مسکوک و«هاء» عوض «واو» است . ج ، رقون . (از اقرب الموارد). سیم مضروب (والهاء عوض عن
رقهلغتنامه دهخدارقه . [ رَ ق ِ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای هفتگانه ٔ بخش بشرویه ٔ شهرستان فردوس است که در باختر بشرویه جنوب دهستان کروند و شمال دهستان مورستان واقع و موقع آن
دیه رقهلغتنامه دهخدادیه رقه . [ هَِ رَق ق ِ ](اِخ ) دهی است از دهستان نجف آباد شهرستان بیجار در 20 هزارگزی جنوب خاوری نجف آباد بین شیرکش بالا و پائین با 105 تن سکنه . (از فرهنگ جغر
عباس رقهلغتنامه دهخداعباس رقه . [ ع َب ْ با رَ ق َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان گل تپه فیض اﷲ بیکی شهرستان سقز. واقع در 58 هزارگزی شمال خاور سقز و سه هزارگزی جنوب رودخانه ٔ سقز.
کرخ الرقهلغتنامه دهخداکرخ الرقه . [ ک َ خُرْ رَق ْ ق َ ] (اِخ ) ناحیه ای است در جزیره . (از معجم البلدان ).
رقهلغتنامه دهخدارقه . [ رَ ق ِ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای هفتگانه ٔ بخش بشرویه ٔ شهرستان فردوس است که در باختر بشرویه جنوب دهستان کروند و شمال دهستان مورستان واقع و موقع آن
دیه رقهلغتنامه دهخدادیه رقه . [ هَِ رَق ق ِ ](اِخ ) دهی است از دهستان نجف آباد شهرستان بیجار در 20 هزارگزی جنوب خاوری نجف آباد بین شیرکش بالا و پائین با 105 تن سکنه . (از فرهنگ جغر
عباس رقهلغتنامه دهخداعباس رقه . [ ع َب ْ با رَ ق َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان گل تپه فیض اﷲ بیکی شهرستان سقز. واقع در 58 هزارگزی شمال خاور سقز و سه هزارگزی جنوب رودخانه ٔ سقز.
کرخ الرقهلغتنامه دهخداکرخ الرقه . [ ک َ خُرْ رَق ْ ق َ ] (اِخ ) ناحیه ای است در جزیره . (از معجم البلدان ).