رغبتدیکشنری فارسی به انگلیسیappetite, eagerness, interest, penchant, relish, tendency, will, willingness, zest
رغبتلغتنامه دهخدارغبت . [ رَ ب َ ] (ع اِمص )میل و اراده . (ناظم الاطباء). خواهش ، و خواهش از روی میل و آرزو از چیزی . (ناظم الاطباء). میل و خواهش به چیزی . (لغت محلی شوشتر نسخه
رغبتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام ، التزام، تقبّل، داوطلبی، تعهد، تمایل بهانجام کاری، تمایل بهقبول زحمت، آمادگی، خودجوشی حسن نیت، نیکخواهی اشتها، علاقه بهچیزها، تمایل،
طوفلغتنامه دهخداطوف . (ع اِ) اخذه بطوف رقبته وبطاف رَقبته ، و قد مر فی الصاد فی لغة الصوف . (منتهی الارب ). || زن گنده ٔ پیر. (اوبهی ). زنی را گویند که بغایت پیر و کهنه شده باش
ظوفلغتنامه دهخداظوف . (ع اِ) اخذه بظوف رقبته و بظاف رقبته ؛ گرفت آن را همه یعنی به پوست گردن وی . || ترکته بظوفها و بظافها؛ گذاشتم آن را تنها.
لغبلغتنامه دهخدالغب . [ ل َ غ َ ] (ع اِ) موی گردن . یقال : اخذبلغب رقبته ؛ یعنی دریافت آنرا (؟). (منتهی الارب ).
قاف الرقبهلغتنامه دهخداقاف الرقبه . [ فُرْ رَ ق َ ب َ ](ع اِ مرکب ) پوست گردن . (ناظم الاطباء): اخذه بقاف رقبته ؛ او را گرفت به پوست گردن وی . (ناظم الاطباء).