رفیعیلغتنامه دهخدارفیعی . [ رَ ] (اِخ ) یا رفیعی کاشانی . میرحیدر معمایی از سادات طباطبایی کاشان و از ملازمان دربار اکبرشاه هند و در فن تاریخ و معما سرآمد اهل زمان خود بود و در ن
رفیعیلغتنامه دهخدارفیعی . [ رَ ] (اِخ ) یکی از گویندگان نامی ترک و از پیروان فرقه ٔ حروفیه و شاگرد نسیمی شاعر است که بسبب داشتن عقیده ٔ حروفیه وی را (نسیمی را) بسال 820 هَ . ق .
نهر رفیعیلغتنامه دهخدانهر رفیعی . [ ن َ رِ رَ ] (اِخ )دهی از دهستان قصبه ٔ نصار بخش معمره ٔ شهرستان آبادان در5500 گزی شمال غربی نهرقصر و 22 هزارگزی جنوب شرقی جاده ٔ خسروآباد به آبادا
نهر رفیعیلغتنامه دهخدانهر رفیعی . [ ن َ رِ رَ ] (اِخ )دهی از دهستان قصبه ٔ نصار بخش معمره ٔ شهرستان آبادان در5500 گزی شمال غربی نهرقصر و 22 هزارگزی جنوب شرقی جاده ٔ خسروآباد به آبادا
کورولیسلغتنامه دهخداکورولیس . (اِ) مقام رفیعی [ در روم قدیم ] بود که فقط دیکتاتورها و کنسولان و مأموران احصاء بدان نایل می توانستند شد و مقام کورولیس را کرسی خاصی بود که جز اشخاص
امیر حسینیلغتنامه دهخداامیر حسینی . [ اَ ح ُ س َ ] (اِخ ) خواهرزاده ٔ میرحیدر رفیعی معمایی و از شاعران قرن دهم هجری است . رجوع به حسینی کاشانی شود.
سنجرلغتنامه دهخداسنجر. [ س َ ج َ ] (اِخ ) اسمش میر محمد هاشم خلف صدق میر حیدر رفیعی . صاحب دیوان است و طبعش خالی از سلامت نیست . بعد از پدر بهندوستان رفته و هم در آنجا فوت شده ا