رفتلغتنامه دهخدارفت . [ رَ ] (ع مص ) خرد و مرد کردن . (مصادراللغه ٔ زوزنی ). شکستن و ریزه ریزه نمودن چیزی را. (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (منته
رفتلغتنامه دهخدارفت . [ رَ ] (مص مرخم ، اِمص ) رفتن . (ناظم الاطباء). ذهاب . عمل رفتن . مقابل آمدن : هر رفتی آمدی دارد. (یادداشت مؤلف ) : که دارد پی و تاب افراسیاب مرا رفت بای
رفتلغتنامه دهخدارفت . [ رُ ] (مص مرخم ، اِمص ) عمل رفتن :رفت و روب . (یادداشت مؤلف ). جاروب کردن .- آب رفت ؛ ته نشین آب رودخانه ها. رجوع به آب رفت شود.
رفتلغتنامه دهخدارفت . [ رُ ف َ ] (ع اِ) کاه . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). || (ص ) شکسته و ریزه ریزه شده ٔ هر چیزی . (ناظم الاطباء). شکننده و ریزه ریزه کننده ٔ هر