رفعلغتنامه دهخدارفع. [ رَ ] (ع مص ) برداشتن و بلند کردن چیزی ، خلاف وضع. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). برداشتن . (از غیاث اللغات ) (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص 52) (دها
رف ءلغتنامه دهخدارف ء. [ رَف ْءْ ] (ع مص ) نزدیک کرانه کردن کشتی را؛ رفا السفینه رفاً. || رفو کردن جامه را و پیوستن و نیکو کردن دریدگی و بریدگی آن را؛ رفا الثوب . و یقال : من اغ
رفعفرهنگ انتشارات معین(رَ) [ ع . ] (مص م .) 1 - بالا بردن ، برکشیدن . 2 - ترقی دادن . 3 - برطرف کردن .
رفأنینةلغتنامه دهخدارفأنینة. [ رُف َءْ نی ن َ ] (ع اِمص ) خوشی زندگانی و فراخی عیش . (ناظم الاطباء). خوشی زندگانی و فراخی . (آنندراج ) (منتهی الارب ). غضارت عیش . (از اقرب الموارد
رفاقتفرهنگ مترادف و متضاددمسازی، دوستی، مرافقت، مودت، ولا، همدلی، همدمی، همراهی، هموثاقی، یاری ≠ عداوت
رفأنینةلغتنامه دهخدارفأنینة. [ رُف َءْ نی ن َ ] (ع اِمص ) خوشی زندگانی و فراخی عیش . (ناظم الاطباء). خوشی زندگانی و فراخی . (آنندراج ) (منتهی الارب ). غضارت عیش . (از اقرب الموارد