رغولغتنامه دهخدارغو. [ رَ غ ُوْو] (ع ص ) ماده شتر بسیاربانگ و فریاد. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). اشتری بسیاربانگ . (مهذب الاسماء).
رغولغتنامه دهخدارغو. [ رَغ ْوْ ] (ع اِ) یا رُغو یا رِغو. کفک و سرشیر. ج ، رُغی ً. (آنندراج ). کفک که به هندی جهاک گویند. (غیاث اللغات از صراح اللغة). در متون معتبر دیگر دیده نش
رقولغتنامه دهخدارقو. [ رَق ْوْ ] (ع اِ) ریگ توده ٔ گرد اندک کلان از دعص . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). توده ٔ ریگ برخاسته و گردآمده . (از المن
رغوثلغتنامه دهخدارغوث . [ رَ ] (ع ص ) اسب و گوسپند شیردهنده . (مهذب الاسماء). هر ماده ٔ شیردهنده . (از ناظم الاطباء). هر ماده ٔ با شیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || (اِ) بچه ٔ
رغوانلغتنامه دهخدارغوان . [ رَغ ْ ] (اِخ ) لقب مجاشع، که به سبب فصاحتش بدان اسم نامیده شده است . (ازناظم الاطباء) (منتهی الارب ). || نام کوهی است در مغرب نزدیک به افریقیه . (برها
رغوللغتنامه دهخدارغول . [ رَ ] (ع ص ) گوسپندی که شیر دهد گوسپند را. || رم رغول ؛ آنکه غنیمت شمرد هر چیز را و بخورد آن را. (ناظم الاطباء).
رغوثلغتنامه دهخدارغوث . [ رَ ] (ع ص ) اسب و گوسپند شیردهنده . (مهذب الاسماء). هر ماده ٔ شیردهنده . (از ناظم الاطباء). هر ماده ٔ با شیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || (اِ) بچه ٔ
رغوانلغتنامه دهخدارغوان . [ رَغ ْ ] (اِخ ) لقب مجاشع، که به سبب فصاحتش بدان اسم نامیده شده است . (ازناظم الاطباء) (منتهی الارب ). || نام کوهی است در مغرب نزدیک به افریقیه . (برها
رغوللغتنامه دهخدارغول . [ رَ ] (ع ص ) گوسپندی که شیر دهد گوسپند را. || رم رغول ؛ آنکه غنیمت شمرد هر چیز را و بخورد آن را. (ناظم الاطباء).