رغائبلغتنامه دهخدارغائب . [ رَ ءِ ] (ع اِ) یارغایب . ج ِ رَغیبَة. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (دهار). رجوع به رغیبة شود. || چیزهای مرغوب . (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از غ
لیلة الرغائبواژهنامه آزاد" لَیْلَةُ الرَّغَائِب" شب برآوره شدن آرزوهای بلند ، شب بردن ثواب بسیار،اولین شب جمعه ازماه رجب. "صلاة الرغائب" نمازی که دراولین شب جمعه ماه رجب برای رسیدن به ث
رَبَائِبُکُمُفرهنگ واژگان قرآندختران همسرتان (که از شوهر ديگرند،جمع ربيبه از آن جهت که امورتربيتي اين دختران به دست شوهرمادراست)
رائبلغتنامه دهخدارائب . [ ءِ ] (ع ص ) سرگشته . شوریده .عقل سست . || گران جسم . گران جان از سیری شکم ، یا از غلبه ٔ خواب یا از راه رفتن . (منتهی الارب ).
رائبلغتنامه دهخدارائب . [ ءِ ] (ع ص ) شیر خفته ٔ جغرات شده . شیر مسکه برآورده ٔ آب آمیخته . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || صافی . بدون کدورت . || مشتبه . مخلوط. کدر و بنابر ا
رغابلغتنامه دهخدارغاب . [ رَ ] (ع ص ، اِ) زمینی که آب در آن روان نشود مگر به باران بسیار. رغاث . رجوع به این کلمه شود. || زمین نرم فراخ ریگناک . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی
لیلة الرغائبواژهنامه آزاد" لَیْلَةُ الرَّغَائِب" شب برآوره شدن آرزوهای بلند ، شب بردن ثواب بسیار،اولین شب جمعه ازماه رجب. "صلاة الرغائب" نمازی که دراولین شب جمعه ماه رجب برای رسیدن به ث
رغایبلغتنامه دهخدارغایب . [ رَ ی ِ ] (ع اِ) رغائب . چیزهای مرغوب . عطاهای نفیس و بسیار. (یادداشت مؤلف ). ج ِ رغیبة. (ناظم الاطباء) : چندان مواهب و رغایب در سلک ملک او آورد که حص
رغایبفرهنگ انتشارات معین(رَ یِ) [ ع . رغائب ] (اِ.) ج . رغیبه . 1 - چیزهای مرغوب و پسندیده . 2 - عطاها، دهش ها. 3 - شب جمعة اول ماه رجب . 4 - لیلة رغایب .
رغیبهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [جمع: رَغائِب] امر خوب و پسندیده؛ هر چیز پسندیده و مرغوب.۲. عطا و بخشش بسیار.
اسلحهلغتنامه دهخدااسلحه . [ اَ ل ِ ح َ / ح ِ ] (از ع ، اِ) ج ِ سلاح .(منتهی الارب ). آلات جنگ باشد مثل تیغ و تیر و نیزه وغیره . (غیاث ) : درِ خزاین بگشاد و نفایس ذخائر و رغائب ام