رعولغتنامه دهخدارعو. [ رَع ْوْ ] (ع مص ) رَعوَة. رِعوَة. بازایستادن مرد از کارخود. (ناظم الاطباء). رجوع به رَعوَة شود. || رُعْوْ یا رِعْوْ. پرداختن از جهل و بدی و بازایستادن از
رعولغتنامه دهخدارعو. [ رِع ْوْ ] (ع اِ) رَعْوْ. رُعْوْ. (ناظم الاطباء) (آنندراج ). رجوع به رَعْوْ شود.
رعولغتنامه دهخدارعو. [ رُع ْوْ ] (ع اِ) رَعْوْ. رِعْوْ. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). رجوع به رَعْوْ شود.
راولغتنامه دهخداراو. [ وِن ْ ] (ع ص ) راوی . اعلال شده ٔراوی و اسم فاعل از ریشه «روی ». روایت کننده . ج ، راوون و رُواة. (از اقرب الموارد). رجوع به راوی شود.
رعولیلغتنامه دهخدارعولی . [ رَ ] (ع ص ) شواء رعولی ؛ کباب نیک ناپخته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
رعوةلغتنامه دهخدارعوة. [ رَ وَ ] (ع مص )رَعْوْ. رِعوَة. بازایستادن مرد از کار خود. (ناظم الاطباء).باز ایستادن . (دهار). رجوع به رَعْوْ شود.
رعونتلغتنامه دهخدارعونت . [ رُ ن َ ] (ع اِمص ) نادانی و کم عقلی . (ناظم الاطباء). نادانی . (غیاث اللغات ). ابلهی . بلاهت . حماقت . (یادداشت مؤلف ). رجوع به رعونة شود. || خودبینی
رعوةلغتنامه دهخدارعوة. [ رَ وَ ] (ع مص )رَعْوْ. رِعوَة. بازایستادن مرد از کار خود. (ناظم الاطباء).باز ایستادن . (دهار). رجوع به رَعْوْ شود.
رعوةلغتنامه دهخدارعوة. [ رِ وَ ] (ع مص ) رَعوَة. رَعْوْ. (ناظم الاطباء).رجوع به رَعْوْ و رَعوَة شود. || پرداختن از جهل و بدی و باز ایستادن از آن . (منتهی الارب ).
رعوةلغتنامه دهخدارعوة. [ رُ وَ ] (ع اِ) رَعوَة. رِعوَة. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به رَعْوْ و رَعوَة شود.
رعوةلغتنامه دهخدارعوة. [ رُ وَ ] (ع مص ) رَعوَة. رِعوَة. (منتهی الارب ). رجوع به رَعْوْ و رَعوَة شود.