رعسانلغتنامه دهخدارعسان . [ رَ ع َ ] (ع مص ) جنبیدن سر پیرمرد از پیری و کلانسالی . (از ناظم الاطباء).جنبانیدن سر از کلانسالی . (آنندراج ) (منتهی الارب ).
راسانلغتنامه دهخداراسان . (ع اِ) اونه . بطول یک اون . یک ذراع . و اون واحد طول بوده است در قدیم در فرانسه ، برابریک متر و هشتاد و هشت یا یک ذراع . (دزی ج 1 ص 496).
رعسلغتنامه دهخدارعس . [ رَ ] (ع مص ) مرتعش شدن و لرزیدن .(ناظم الاطباء). لرزیدن و فشاندن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || جنبانیدن سر در خواب . (از اقرب الموارد از لسان ). || آه