رعالغتنامه دهخدارعا. [ رَ ] (ع مص ) رَعاً. چریدن . (آنندراج ) (غیاث اللغات ) (از صراح اللغة). || چرانیدن . (آنندراج ) (غیاث اللغات ) (از صراح اللغة). ظاهراً از همان اصل کلمه که
رعالغتنامه دهخدارعا. [ رِ ] (ع اِ) در اصل رِعاء. شبانان . (آنندراج ازکشف اللغات ) (غیاث اللغات ). || حاکمان . (آنندراج از کشف اللغات ). رجوع به راعی و رعاء شود.
رعالغتنامه دهخدارعا. [ رُ ] (ع اِ) ج ِ راعی . (منتهی الارب ) (یادداشت مؤلف ) (اقرب الموارد). رجوع به راعی و رِعاء و رِعا شود.
راءلغتنامه دهخداراء. (ع اِ) نام حرف ر. || یک نوع درختی است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || کف دریا. (کشف اللغات ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || کنه ای بزرگ و ضخیم . (کش
راعلغتنامه دهخداراع . [ عِن ْ ] (ع ص ، اِ) راعی . این کلمه اعلال شده ٔ راعی است . رجوع به راعی در همین لغت نامه شود.
رعایتفرهنگ مترادف و متضاد۱. احترام، ادب، اعتنا، بزرگداشت، پاس، تکریم، توجه، حرمت، مراعات، مراقبت، ملاحظه، نگرش، وقع ۲. چرانیدن
رعاءلغتنامه دهخدارعاء. [ رِ ] (ع اِ) یا رِعا. ج ِ راعی . (منتهی الارب ) (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص 50). رجوع به راعی شود.