رطوبتلغتنامه دهخدارطوبت .[ رُ ب َ ] (ع اِمص ، اِ) تر شدن . مرطوب گشتن . (فرهنگ فارسی معین ) (یادداشت مؤلف ). تری . بلل . نم . مقابل یبوست . مقابل خشکی . (یادداشت مؤلف ). نمناکی
رطوبتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی رطوبت، نم، نا، ترشح اشباع آبیاری قطرهای، آبیاری، آبپاشی، آب آبریزش
رطوبت سنجلغتنامه دهخدارطوبت سنج . [ رُ ب َ س َ ] (نف مرکب ) رطوبت سنجنده . که رطوبت را بسنجد. || (اِ مرکب )(اصطلاح فیزیک ) آلاتی را گویند که برای تعیین درجه ٔ رطوبت هوا (فشار بخار آب