قاعدة رضایتمندیsatisficing rule, satisficingواژههای مصوب فرهنگستانراهبردی ناظر بر تصمیمگیری که هدف آن دستیابی به برآمدی (outcome) مناسب است نه بهینه
رضامندیلغتنامه دهخدارضامندی . [ رِ م َ ] (حامص مرکب ) حالت و چگونگی رضامند. رضایت . (از فرهنگ فارسی معین ). قبول . (ناظم الاطباء). || بمعنی توفیق یا خشنودی است . (از قاموس کتاب مقد
رضامندی اقتصادیophelimityواژههای مصوب فرهنگستانمفهومی که توسط ویلفردو پارِتو بهعنوان سنجة رضایت صرفاً اقتصادی ارائه شده است