رضاعتلغتنامه دهخدارضاعت . [ رِ ع َ ] (از ع ، اِمص ) رضاعة. شیرخوارگی کودک . (ناظم الاطباء). شیر خوردن . شیرخوارگی . مکیدن کودک شیر را از پستان . رضاعه .(یادداشت مؤلف ). شیرخواری
رضاعتفرهنگ انتشارات معین(رِ عَ) [ ع . رضاعة ] 1 - (مص ل .) شیر خوردن کودک از پستان مادر. 2 - (اِمص .) شیرخوارگی .
رضایتدیکشنری فارسی به انگلیسیacquiescence, accession, accord, approbation, approval, assent, compliance, consent, content , contentedness, contentment, nod, satisfaction, submission
شیر خوردنلغتنامه دهخداشیر خوردن . [ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) مکیدن شیر. (ناظم الاطباء). رضع. (دهار). مکیدن شیر از پستان . رضاعت . خوردن طفل و جز او شیر را. (یادداشت مؤلف ): ملج
شیرخوارگیلغتنامه دهخداشیرخوارگی . [ خوا / خا رَ / رِ ] (حامص مرکب ) حالت طفلی که شیر می خورد. (ناظم الاطباء). رضاعت . رضاع . ممالحت . (یادداشت مؤلف ). ملح . (منتهی الارب ). رجوع به
satisfiesدیکشنری انگلیسی به فارسیرضایت بخش است، خوشنود کردن، خشنود ساختن، اقناع شدن، خرسند کردن، راضی کردن، خشنود کردن، قانع کردن