رصولغتنامه دهخدارصو. [ رَص ْوْ ] (ع مص ) محکم و استوار گردانیدن چیزی را. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
رسولغتنامه دهخدارسو. [ رِس ْوْ ] (اِ) اسکبیل . (یادداشت مؤلف ). درختچه ای است . رجوع به اسکبیل شود.
رسولغتنامه دهخدارسو. [ رُ س ُوو ] (ع مص ) مصدر به معنی رَسْوْ. (ناظم الاطباء)(اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به رَسْو شود.
رسولغتنامه دهخدارسو. [ رَس ْوْ] (ع مص ) ایستادن بر جای و استوار شدن . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (آنندراج ). ثابت و استوار گشتن . (از اقرب الموارد). استوار شدن . (ترجمان
رثولغتنامه دهخدارثو. [ رَث ْوْ ] (ع مص ) ستایش کردن مرده را و گریستن بر وی . || یاد گرفتن حدیث را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بیاد آوردن حدیث را. (منته
رثولغتنامه دهخدارثو. [ رَث ْوْ ] (ع اِ) ماست . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || شیر تازه با شیر ترش مخلوطشده . (ناظم الاطباء).
رصوخلغتنامه دهخدارصوخ . [ رُ ] (ع مص ) لغتی است در رسوخ . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به رسوخ شود.
رصودلغتنامه دهخدارصود. [ رَ ] (ع ص ، اِ) ماده شتری که منتظر نوبت آب باشد. (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (منتهی الارب ). ماده شتری که منتظر آب خوردن شتر دیگری است تا پس از آن بیاش
رصودلغتنامه دهخدارصود. [ رُ ] (ع مص ) بجایی مقیم شدن . (مصادر اللغه ٔ زوزنی ). || چشم داشتن . (مصادر اللغه ٔ زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاق
رصوفلغتنامه دهخدارصوف . [ رَ ] (ع ص ، اِ) زن خردشرم و یا تنگ شرم . (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (ازآنندراج ). زن تنگ اندام . ج ، رُصُف . (مهذب الاسماء).
رصوفةلغتنامه دهخدارصوفة. [ رُ ف َ ] (ع اِ) پی که بر تیر و کمان پیچند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || (اِمص ) پایداری و استواری . رصافة. (از اقرب الموارد). رجوع به ر
رصوخلغتنامه دهخدارصوخ . [ رُ ] (ع مص ) لغتی است در رسوخ . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به رسوخ شود.
رصودلغتنامه دهخدارصود. [ رَ ] (ع ص ، اِ) ماده شتری که منتظر نوبت آب باشد. (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (منتهی الارب ). ماده شتری که منتظر آب خوردن شتر دیگری است تا پس از آن بیاش
رصودلغتنامه دهخدارصود. [ رُ ] (ع مص ) بجایی مقیم شدن . (مصادر اللغه ٔ زوزنی ). || چشم داشتن . (مصادر اللغه ٔ زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاق
رصوفلغتنامه دهخدارصوف . [ رَ ] (ع ص ، اِ) زن خردشرم و یا تنگ شرم . (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (ازآنندراج ). زن تنگ اندام . ج ، رُصُف . (مهذب الاسماء).