فرمنیلغتنامه دهخدافرمنی . [ ف ِ م ِ ] (اِ) به لهجه ٔ آمل و نور و کجور، نام جنس ماده ٔ درختی است که در سواحل بحر خزر میروید و رشدآن در زمین های شنی بیشتر است . درخت خرما که در تهر
غیانلغتنامه دهخداغیان . [ غ َی ْ یا ] (اِخ ) ابن قیس بن جهینةبن زید. بطنی از جهینه . گروهی از بنی غیان پیش رسول خدا (ص ) آمدند. رسول فرمود: شما کیستید؟ گفتند: بنی غیان . وی ایشا
رشیدلغتنامه دهخدارشید. [ رَ ] (اِخ ) لقب هارون خلیفه ٔ پنجم از خلفای عباسی که شارلمانْی پادشاه فرانسه در عصر وی بود و در سال 193 هَ . ق . پس از 23 سال و دو ماه و نیم مدت خلافت د
تبریزیلغتنامه دهخداتبریزی . [ ت َ ] (اِ) درخت تبریزی . درخت سپیدار. (ناظم الاطباء). درختی است از جنس کبوده و بسیار بلند و کم قطر. (فرهنگ نظام ). از جنس سپیدار و در تیره ٔ بیدها. ج