رسیفلغتنامه دهخدارسیف . [ رَ ] (ع مص ) مصدر به معنی رَسْف . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رفتن رفتار پای بند بر پای . (از آنندراج ). رَسَفان . (اقرب الموارد).
رصیفلغتنامه دهخدارصیف . [ رَ ] (ع ص ، اِ) محکم و رصین : عمل رصیف ؛ کار محکم و استوار. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب )(آنندراج ). جواب رصیف ؛ رصین (محکم و برجای ). (از ناظم الاطباء
رصيفدیکشنری عربی به فارسیسنگفرش , پياده رو , کف خيابان , ستون , جرز , اسکله , موج شکن , پايه پل , لنگرگاه
پورتوبلولغتنامه دهخداپورتوبلو. [ پ ُ ت ُ ب ِل ْ ل ُ ] (اِخ ) نام قصبه ای در ایالت ادیمبورگ از اسکوت به انگلستان . در چهار هزارگزی شرقی ادیمبورگ و در خلیج فیرت اوف فورت و مصب نهرفریگ
پورت لوئیلغتنامه دهخداپورت لوئی . [ پ ُ ] (اِخ ) نام اسکله و شهر مرکزی جزیره ٔ موریس (یا جزیره ٔ فرانسه که در خاور ماداگاسگار از مستملکات فرانسه است ) و در ساحل شمال غربی جزیره قرار
برزیللغتنامه دهخدابرزیل . [ ب ْرْ / رِ ] (اِخ ) از بزرگترین و پرجمعیت ترین کشورهای آمریکایی جنوبی است . وسعت آن بالغ بر 8483169 کیلومتر مربع و جمعیت آن در حدود 63101627 تن است و
پرنامبوکلغتنامه دهخداپرنامبوک . [ پ ِ ] (اِخ ) ناحیه ای در برزیل ، ازسمت مشرق به اقیانوس اطلس و از سمت شمال به پاراهی با، ریوگراندونرت ، سه آرا و از سمت مغرب به پیوهی و ازسمت جنوب ب