رسیدگیدیکشنری فارسی به انگلیسیdisposition, examination, inquiry, inquisition, investigation, maturation, maturity, ripeness, settlement
رسیدگیلغتنامه دهخدارسیدگی . [ رَ / رِ دَ / دِ ] (حامص ) چگونگی رسیده . || درآمدن به حالت نضج و پختگی و بلوغ و کمال . (ناظم الاطباء). نضج . پختگی . چگونگی و حالت پختن میوه . مقابل
رسیدگیفرهنگ انتشارات معین(رَ دِ) (حامص .) 1 - پختگی و پخته شدن میوه .2 - بلوغ . 3 - تحقیق و دقت در امری .
receiptingدیکشنری انگلیسی به فارسیرسیدگی، وصول کردن، رسید دادن، اعلام وصول نمودن، بزهکاران را تحویل گرفتن
handleدیکشنری انگلیسی به فارسیرسیدگی، دسته، لمس، وسیله، قبضه، قبضه شمشیر، احساس با دست، فرصت، بکار بردن، دست زدن به، رفتار کردن، استعمال کردن، دسته گذاشتن