رسیدلغتنامه دهخدارسید. [ رَ / رِ ] (مص مرخم ) رسیدن . (فرهنگ فارسی معین ) (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف ). وصول . (یادداشت مؤلف ). || وصول اشیاء مرسوله . (لغت محلی شوشتر، نسخه
رسیدگویش خلخالاَسکِستانی: ârasəst دِروی: â.ras.əs شالی: ârasəs کَجَلی: be.ras.əst/â کَرنَقی: ârasəs کَرینی: ârasəs کُلوری: ârasəs گیلَوانی: ârasəs لِردی: ârassəs
رصیدلغتنامه دهخدارصید. [ رَ ] (ع ص ، اِ) سگ و یا ددی که سوی شکار خواهد برجهد. (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از منتهی الارب ). ددی که سوی شکار خواهد برجهد، گویند: «سَبُع رصید». (
رثیدلغتنامه دهخدارثید. [ رَ ] (ع ص ) بمعنی مرثود است . (منتهی الارب ). کالای برهم نهاده . (از مهذب الاسماء)(از اقرب الموارد). متاع برهم نهاده . (آنندراج ). متاع برهم نهاده و پهل
receiptsدیکشنری انگلیسی به فارسیرسید، دریافت، اعلام وصول، قبض، وصول کردن، رسید دادن، اعلام وصول نمودن، بزهکاران را تحویل گرفتن
receiptingدیکشنری انگلیسی به فارسیرسیدگی، وصول کردن، رسید دادن، اعلام وصول نمودن، بزهکاران را تحویل گرفتن
رسیدنلغتنامه دهخدارسیدن . [ رَ / رِ دَ ] (مص ) آمدن . (ناظم الاطباء) (از شعوری ج 2 ورق 12) (فرهنگ فارسی معین ) (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). آمدن کسی به جایی . قدوم . ورود: رسیدن ب