رسیلغتنامه دهخدارسی . [ رَ ] (حامص ) (از: رس ، ریشه ٔ رسیدن + «ی »، پسوند مصدری که معمولاً همراه پیشاوند یا کلمه ٔ دیگر آید: بازرسی ، بررسی ، وارسی و جز آن ). رجوع به ترکیبات ک
رسیلغتنامه دهخدارسی . [ رَ سی ی ] (ع اِ) ستون ایستاده در خیمه . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). عمود ثابت در وسط خیمه . (از اقرب الموارد). || (ص ) مرد ثابت و استوا
رسیلغتنامه دهخدارسی . [ رَس ْ سی ] (اِخ ) قاسم . مدعی امامت در زمان مأمون خلیفه ٔ عباسی که خود را یحیی الهادی می نامید و پیروانی پیدا کرد. (یادداشت مؤلف ). عباس اقبال مرگ او
رسیلغتنامه دهخدارسی . [ رَس ْ سی ] (اِخ ) محمداسماعیل رسی علوی است . (منتهی الارب ) (از لباب الانساب ).
رثیلغتنامه دهخدارثی . [ رَث ْی ْ ] (ع مص )گریستن بر مرده و برشمردن نیکوییهای او را. (از اقرب الموارد). گریستن مرده را و ستایش نمودن بر وی و در آن نظم آوردن . (از منتهی الارب )
رُسی شدنargillizationواژههای مصوب فرهنگستانجانشین شدن کانیهای رُسی به جای فلدسپارها، یا تبدیل آنها به کانیهای رُسی، بهویژه در سنگ دیوارة رگههای معدنی
رُسی شدنargillizationواژههای مصوب فرهنگستانجانشین شدن کانیهای رُسی به جای فلدسپارها، یا تبدیل آنها به کانیهای رُسی، بهویژه در سنگ دیوارة رگههای معدنی