۱. [جمع: رسوم] سنت و قاعدۀ متداول میان افراد یک جامعه؛ آیین.
۲. (اسم مصدر) (ریاضی) نمایش شکلها بر روی یک سطح بهوسیلۀ خطوط.
۳. [عامیانه] شکل یا خطی که روی کاغذ میکشند.
۴. [قدیمی] مستمری؛ حقوق؛ ادرار.
۵. [قدیمی] خرابه؛ بقایای بنا.
آیین، هنجار
۱. آداب، آیین، تداول، راه، روش، رویه، سنت، طریقه، طور، عرف، قاعده، قانون، قرار، مرسوم
۲. رستاد، مستمری، مشاهره، مقرری، وظیفه
۳. ترسیم
۴. باب، داب، عادت
۵. حقالعمل، عوارض
ceremony, code, constitution, convention, custom, draft, drawing, fashion, fashionable, form, institution, observance, practice, praxis, precedent, prescript, rite, rubric, rule, tracing, tradition, usage, use