رسلانلغتنامه دهخدارسلان . [ رِ ] (اِخ ) امیر شکیب . از خاندان دروزلبنانی و عضو جمعیت آسیایی فرانسه است . منفلوطی در مختارات خود گوید: یکی از گویندگان بزرگ و نامی ، و نویسندگان شه
رسلانلغتنامه دهخدارسلان . [ رِ ] (اِخ ) یا امیر امین . کنسول پیشین دولت عثمانی در بروکسل و صاحب روزنامه ٔ «کشف النقاب » که در پاریس منتشر میگردید، و آن اولین نشریه ٔ عربیست که بص
رسلانلغتنامه دهخدارسلان . [ رِ ] (اِخ ) یا رسلان دمشقی . عارف باﷲ. او راست : الرسالة الرسلانیة (در علم توحید). (از معجم المطبوعات ج 1).
رجلانلغتنامه دهخدارجلان . [ رِ ] (ع اِ) به صیغه ٔ تثنیه ، یعنی دوپا. (ناظم الاطباء) (آنندراج ). پاچه . پایزه . پازه . || دو پارچه از زیر جامه . (ناظم الاطباء).
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن رسلان مقدسی رملی ملقب بشهاب الدین . متوفی به سال 844 هَ . ق . او راست شرح صحیح بخاری .
بلقینیلغتنامه دهخدابلقینی . [ ب ُ ] (اِخ )عمربن رسلان بن نصیربن صالح کنانی عسقلانی مکنی به ابوحفص و مشهور به سراج الدین . از عالمان حدیث در قرن هشتم بود. بسال 724 هَ . ق . در بلقی
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن حسین بن حسن بن رسلان رملی قدسی شافعی ملقب به شیخ شهاب الدین . وفات او را حاجی خلیفه در همه جا 844 و در یک موضع 824 هَ . ق . آورده اس
عبدالرحمانلغتنامه دهخداعبدالرحمان . [ع َ دُرْ رَ ] (اِخ ) ابن عمربن رسلان الکنانی العسقلانی المصری معروف به ابی البلقیمی . از علمای حدیث مصر بود. پس از مرگ پدر ریاست فتوی بدو منتهی گش