رستانلغتنامه دهخدارستان . [ رُ ] (اِخ ) ادمون . مصنف درام نویس فرانسوی . متولد 1868 و متوفای 1918 م . آثاری در تآتر دارد. (از فرهنگ فارسی معین بخش اعلام ).
رستانواژهنامه آزادبزرگمنش؛ متعالی؛ قدرتمن متعالی، بزرگمنش رستان (رَ) از رَست به معنی رها شده است با ترکیب (ا) و (ن) اسم ساز به رستان تبدیل می گردد هر چند که رُست یا رُستن نوعی ره
رستانیدنلغتنامه دهخدارستانیدن . [ رُ دَ ] (مص ) رستن کنانیدن و سبب رستن شدن .(ناظم الاطباء). رویانیدن . (از آنندراج ). رویاندن .
رستانیدنلغتنامه دهخدارستانیدن . [ رُ دَ ] (مص ) رستن کنانیدن و سبب رستن شدن .(ناظم الاطباء). رویانیدن . (از آنندراج ). رویاندن .
تجکنارلغتنامه دهخداتجکنار. [ ت َ ک ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان اهلم رستان بخش مرکزی شهرستان آمل است که در نوزده هزارگزی شمال باختری آمل و پنج هزارگزی جنوب شوسه ٔ کناره قرار دارد. دشت
پستفرهنگ انتشارات معین( ~.) [ فر. ] (اِ.) 1 - کار رساندن نامه ها و بسته ها از جایی به جای دیگر. 2 - سازمانی که عهده دار این کار است . 3 - محل خدمت . 4 - شغل و مقام اداری . 5 - وظیفة
طبلغتنامه دهخداطب . [ طِب ب ] (ع اِ) شهوت . خواهانی تن . || شأن . حال مرد. دَهر. خُوی . عادت . یقال : ماذاک بطبی ؛ ای بدهری و عادتی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || سحر. (غیاث