رستاملغتنامه دهخدارستام . [ ] (اِخ ) شهرکی است به ناحیت پارس میان دارابگرد و حدود کرمان ، جایی با کشت و برز بسیار و نعمت فراخ . (حدود العالم ).
رستملغتنامه دهخدارستم . [ رُ ت َ ] (اِخ ) شمس الدین ، مکنی به ابوالمعالی ، از وهسودانیان یا روادیان . ممدوح قطران تبریزی . (یادداشت مؤلف ) : امیر جستان گیتی گشا چو کاوس است ابو
رستملغتنامه دهخدارستم . [ رُ ت َ ] (اِخ ) نام برادر زادفرخ که سردار خسرو پرویز بود. (لغات ولف ) : که پیچیده بد رستم از شهریاربه جای خود و تیغزن ده هزار.فردوسی .
رستملغتنامه دهخدارستم . [ رُ ت َ ] (اِخ ) نام شهری به فارس که به زمان عمر مسلمین بگشودند. (یادداشت مؤلف ).
رستملغتنامه دهخدارستم . [ رُ ت َ ] (اِخ ) یا رستم فرخزاد. نام پسر هرمز که سردار یزدگرد سوم بود. (لغات ولف ) : بدانست رستم شمار سپهرستاره شمربود با داد و مهر. فردوسی .رجوع به رست
رستملغتنامه دهخدارستم . [ رُ ت َ ] (اِخ ) شمس الدین ، مکنی به ابوالمعالی ، از وهسودانیان یا روادیان . ممدوح قطران تبریزی . (یادداشت مؤلف ) : امیر جستان گیتی گشا چو کاوس است ابو
رستملغتنامه دهخدارستم . [ رُ ت َ ] (اِخ ) نام برادر زادفرخ که سردار خسرو پرویز بود. (لغات ولف ) : که پیچیده بد رستم از شهریاربه جای خود و تیغزن ده هزار.فردوسی .
رستملغتنامه دهخدارستم . [ رُ ت َ ] (اِخ ) نام شهری به فارس که به زمان عمر مسلمین بگشودند. (یادداشت مؤلف ).