رسبلغتنامه دهخدارسب . [ رَ س َ ] (ع ص ، اِ) شمشیر درگذرنده . (ناظم الاطباء). شمشیر درگذرنده در ضریبة. (آنندراج ) (منتهی الارب ). شمشیر نهان شونده در ضریبه . رُسَب . (از اقرب ال
رسبلغتنامه دهخدارسب . [ رُ س َ ] (ع ص ، اِ) مرد عاقل و بردبار. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). || به معنی رَسَب ، یعنی شمشیر نهان شده در ضریبه . (اقرب الموارد). و رجو
رسبلغتنامه دهخدارسب . [ رَ ] (ع مص ) مصدر به معنی رسوب . (از متن اللغة) (ناظم الاطباء). و رجوع به رَسَب و رسوب شود.
رسبلغتنامه دهخدارسب . [ رُ س َ ] (اِخ ) نام شمشیر آن حضرت صلی اﷲ علیه و آله . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ).
رصبلغتنامه دهخدارصب . [ رَ ص َ ] (ع اِ) فضای واقع ما بین سبابه و بن وسطی . (ناظم الاطباء). مابین سبابه و وسطی از بنهای آنها. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
رسن بازلغتنامه دهخدارسن باز. [ رَسَم ْ ] (نف مرکب ) رسبازنده . ریسمان باز. (ناظم الاطباء) (از شعوری ج 2 ورق 6). کسی که روی ریسمان برود و بازیها کند. (فرهنگ نظام ). آنکه در بالای ری
بخورالسودانلغتنامه دهخدابخورالسودان . [ ب َ / ب ُ رُس ْ سو ] (ع اِ مرکب ) بهندی رسبت نامند. نباتی است مشبک و بقدر شبری و شاخهای مشبک اومایل به لاجوردی و گلش سفید و با رطوبتی که بدست می
مرسبلغتنامه دهخدامرسب . [ م ِ س َ ] (ع ص ، اِ) مرد عاقل و بردبار. (منتهی الارب ). || رَسَب ، یعنی شمشیر که در زخمگاه پنهان گردد؛ ضربت رأسه بالمرسب . (از اقرب الموارد). شمشیر در
رسوبلغتنامه دهخدارسوب . [ رَ ] (ع اِ) سر نره . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || (ص ) شمشیر درگذرنده . (ناظم الاطباء). شمشیر ماضی و درگذرنده در ضریبة. (منتهی الارب )