رسانفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. = رساندن۲. رساننده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): روزیرسان، نامهرسان.
رسانلغتنامه دهخدارسان . [ رَ / رِ ] (نف مرخم ) رساننده و آورنده و همیشه بطور ترکیب استعمال می شود ، مانند: سلام سلامت رسان ، یعنی سلامی که آرزومند تندرستی و عافیت است و... (ناظم
رثانلغتنامه دهخدارثان . [ رَ ] (ع اِ) باران پیاپی که مابین آن اندک سکون باشد. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
رساندنلغتنامه دهخدارساندن . [ رَ / رِ دَ ] (مص ) رسانیدن . کسی یا چیزی را به جایی یا نزد کسی بردن . (فرهنگ فارسی معین ). رسانیدن . آوردن . فرستادن . بردن : مرا با سپاهم بدان سو رس
رسانیلغتنامه دهخدارسانی . [ رَ / رِ ] (حامص ) حاصل مصدر از رساندن و رسانیدن و معمولاًهمراه پیشاوندی بیاید، مانند: نامه رسانی و جز آن .- نامه رسانی ؛ عمل نامه رسان . شغل نامه رسا