رساتیقلغتنامه دهخدارساتیق . [ رَ ] (ع اِ) ج ِ رُسْتاق . (ناظم الاطباء) (دهار) (منتهی الارب ). ج ِ رُسْتاق ، معرب و به معنی روستا. (از آنندراج ). دیه ها : مرد به شهر آمد و طواف می
رسادیقلغتنامه دهخدارسادیق . [ رَ ] (ع اِ) ج ِ رُسْداق . (ناظم الاطباء). رجوع به رسداق و رستاق و روستا و رساتیق شود.
زاوهلغتنامه دهخدازاوه . [ وَ ] (اِخ ) از رساتیق و کوره های نیشابور. بیهقی گوید: وجه تسمیه ٔ آن به زاوه آن است که مدخل آن از سوی هر یک از شعبها مشتمل است بر 220 قریه و بسیاری از
ژوشتلغتنامه دهخداژوشت . (اِخ ) نام رُستاقی از رساتیق سیستان . «و آن (با واو مجهول ) شاید همان چشت باشدکه از نواحی زرنگ است و در تاریخ هرات و حواشی بیهقی ضبط شده است و بلاذری در
جاستلغتنامه دهخداجاست . (اِخ ) از رساتیق قم و شامل 12 دیه است . (از تاریخ قم ص 58). و رجوع به تاریخ قم ص 119 و 120 شود.
انجیلکانلغتنامه دهخداانجیلکان . [ ] (اِخ ) مزرعه ای در انار از رساتیق قم بوده است . (از تاریخ قم ص 137).